تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خوشه هاى طلائى ( فارسي ) — صفحة 27

مساهمون:

ص٢٧
فؤاد كرمانى

پرده دار عالم

خورشيد رُخ مپوشان در ابر زلف ، يارا * چون شب سيه مگردان روز سپيد ما را
ما را ز تاب زلفت افتاد عقده بر دل * بر زلف خم به خم زن دست گره گشا را
فخر جهانيان شد ننگ صنم پرستى * جانا ز پرده بنماى روى خدا نما را
اى آشكار پنهان بُرقُع ز رُخ بر افكن * تا جلوه‌ات ببينم پنهان و آشكارا
بى جلوه‌ات ندارد ارض و سما فروغى * اى آفتاب تابان هم ارض هم سما را
بازآ كه از قيامت برپا شود قيامت * تا نيك و بد ببيند در فعل خود جَزا را
خوشه هاى طلائى ( فارسي ) — صفحة 27 | محمد على مجاهدى