مّلا محسن فيض كاشانى
برون خرام ز مغرب
صبا به لطف بگو ختم آل طاها را * كه فرقت تو به زارى بسوخت دلها را
قرار خاطر ما هم تو مىتوانى شد * ( كه سر به كوه و بيابان تو دادهيى ما را ) « 1 »
بُرون خرام ز مغرب كه تيره شد آفاق * ز رسم خويش بگردان طلوع بيضا را
بيا بيا كه حضور تو مُرده زنده كُند * ز آسمان به زمين آورد مسيحا را
نماند صبر و سكون بعد از اين به هيچ دلى * به وصل گل برسان بلبلان شيدا را
هامش
( 1 ) اين مصراع از لسان الغيب حافظ شيرازى است