شهيد حسين شاهد
در استغاثه به حضرت مَهدى
عمرم تمام گشت ز هجران روى تو * ترسم شها به خاك برم آرزوى تو
با آنكه روى ماه تو از ديده شد نهان * عشّاق را هميشه بود ديده سوى تو
خورشيد چهرهات چو نهان شد ز چشم خلق * شد روزشان سياه از اين غم چو موى تو
دامن پر از ستاره كنم شب ز اشك چشم * چون بنگرم به ماه و كنم ياد روى تو
گردش به باغ بهر تماشاى گل بود * گلهاى باغ را نبود رنگ و بوى تو
همچون مسيح جان به تن مردگان دمد * گر بگذر نسيم سحرگه ز كوى تو