فروغى بسطامى
به جز وصال تو هيچ از خدا نخواستهام
به زير تيغ نداريم مدّعا جز تو * شهيد عشق تو را نيست خونبها جز تو
بجز وصال تو هيچ از خدا نخواستهام * كه حاجتى نتوان خواست از خدا جز تو
خداى من نپذيرد دعاى قومى را * كه مدّعا طلبيدند از دعا جز تو
مريض عشق تو را حاجتى به عيسى نيست * كه كس نمىكند اين درد را دوا جز تو
كجا شكايت بىمهريت توانم بُرد ؟ * كه هيچكس ننهادهست اين بنا جز تو
فغان اگر ندهى داد ما گدايان را * كه پادشاه نباشد به شهرِ ما جز تو