مرنج اگر برِ بيگانه داورى ببرم * كه آشنا نخورد خون آشنا جز تو دلا هزار بلا در ولاى او ديدى * كسى صبُور نديدم درين بلا جز تو « فروغى » از رخ آن مه گرت فروغ دهند * به آفتاب نبخشد كسى ضيا جز تو