تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خوشه هاى طلائى ( فارسي ) — صفحة 180

مساهمون:

ص١٨٠
تا نداده حق پرستى جاى خود بر بُت پرستى * بت شكن شو چون خليل و دفع خوى آزرى كن
تا بكى چرخ ستمگر بر مدار ظلم گردد ؟ * تا كند اندر مدار عدل گردش ، محورى كن
كفر را از ريشه بركن ، ظلم را از بُن بر افكن * برق شو ، از دشمنان خرمن بسوزان ، تندرى كن
تا بكى اى گوهر دين از صدف بيرون نيائى ؟ * ناخدا شو ، كشتى دين خدا را رهبرى كن
تيغ بركش از نيام و ، قصد جان دشمنان كن * پاى برزن بر ركاب و ، حمله‌هاى حيدرى كن
اى همه جانها به لب از هجر رويت ، چهره بگشا * وى همه آثار هستى از تو مشتق مَصدرى كن
گر هواى يارى او را به سر « پروانه » دارى * تا توانى خدمت عشّاق پور عسكرى كن
خوشه هاى طلائى ( فارسي ) — صفحة 180 | محمد على مجاهدى