پريد طاير اقبال خاكيان جايى * كه همچو بيضه فلك زير پر گرفت امروز
ز دست خويش مخور مى كه بايدت ساغر * ز دست دلبَر كى سيمبر گرفت امروز
مرو به مجلس كوران كه بايدت منزل * به بزم مردم صاحبنظر گرفت امروز
گر اهل ورد و دعائى ز خود مشو غافل * كه بايدت ز دعاها اثر گرفت امروز
كه هست نيمهى شعبان و حجّت بن حسن * نقاب از رخ همچون قمر گرفت امروز
چو عسكرى پدرى با هزار شوق و شعف * به بر چو مهدى قائم ، پسر گرفت امروز
پسر ولى خدا و ، پدر ولىّ خدا * چنين پسر به كنار آن پدر گرفت امروز
ستارهى سحر دين نمود دوش طلوع * نهال گلشن توحيد بر گرفت امروز
از آسمان هويّت دميد خورشيدى * كه پرتو رخ او بحر و بر گرفت امروز