مشفق كاشانى
سراپردهء غيب
مردم ديده ، به هر سو نگرانند هنوز * چشم در راه تو ، صاحب نظرانند هنوز
لالهها ، شعله كش از سينهء داغند به دشت * در غمت ، همدم آتش جگرانند هنوز
از سراپردهء غيبت خبرى باز فرست * كه خبر يافتگان بيخبرانند هنوز
آتشى را بزن آبى به رُخ سوختگان * كه صدف سُوز جهان بد گهرانند هنوز
« پرده بردار كه بيگانه نبيند آن روى » * غافل از آينه اين بىبصرانند هنوز
رهروان در سفر باديه حيران تواند * با تو آن عهد كه بستند ، برآنند هنوز