جعفر رسول زاده ( آشفته )
شهريار گل
نگار من اگر از غيب در شهود آيد * به پاى بوسى او هر چه هست و بود آيد
غبار درگه او تا كشد چو سُرمه به چشم * مسيح از فلك چهارمين فرود آيد
به شوق ديدن آن شهريار گل ، بلبل * بوجد خيزد و در نغمه و سرود آيد
طراز قامت او را فلك كشيد تكبير * چو او قيام كند ، چرخ در قعود آيد
همان كه بركند از خاك ريشهء بيداد * همان كه بگسلد از ظلم تاروپود ، آيد
امام عصر به اجراى حكم شرع مبين * ولى امر به برپائى حدود آيد
ز هجر خاطر « آشفته » دارم و غم نيست * همان كه خواهدم اين غم ز دل زدود ، آيد