محمّد آزادگان ( و اصل )
پيدا شد
شميمى از گل نرجس در اين گلزار پيدا شد * بشارت چشم بر راهان ! نشان از يار پيدا شد
قرائن مژدهء وصل نگار پردهدار آمد * شواهد را نشان از وعدهء ديدار پيدا شد
بگو ظلمت ستيزان را كه عمر شب بسر آمد * جهان را از ظهور منتظَر آثار پيدا شد
در و ديوار اين عالم نشان از ظلم و كين دارد * ظهورش را علائم از در و ديوار پيدا شد
مهيّا تا شود بهر قيامش صحنهء گيتى * ز هر سو نصرت اسلام در پيكار پيدا شد
ز خون بر خاك ره بهر چه مىكارند آلاله * نشان از موكب فرّخفر دلدار پيدا شد