تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خوشه هاى طلائى ( فارسي ) — صفحة 109

مساهمون:

ص١٠٩
ناصر فيض ( فيض )

از راه سوارى برسد

دل طوفان زده‌ام تا بكنارى برسد * دستم اى كاش بدامان نگارى برسد
پيش از آنى كه رسد جان به لب از دورى يار * كاش مىشد كه لبم بر لب يارى برسد
روز و شب بر در ميخانهء چشمت من و دل * هى نشستيم كه از راه ، خمارى برسد
روزگار من و دل بر سر اين كار گذشت * تا خزانى برود يا كه بهارى برسد
رفتى از پيش من آنسان كه دعا مىكردم * كه مبادا گل روى تو به خارى برسد
اشك مىبارم و مىكارم از آن دست دعا * شايد اين شاخهء بىبرگ به بارى برسد
خوشه هاى طلائى ( فارسي ) — صفحة 109 | محمد على مجاهدى