تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خوشه هاى طلائى ( فارسي ) — صفحة 110

مساهمون:

ص١١٠
من در آيينه‌ى حسرت بنگاهى ديدم * مىتواند كه بخورشيد ، غبارى برسد
مگذاريد كه از دست رود دامن دوست * بگذاريد دلم را كه به كارى برسد
مستى از چشم تو نازم كه مدامست مدام * ورنه از باده به ما گاه گُدارى برسد !
كاش مىشد كه به مهمانى دل از سر مهر * صبح روشن رويى در شب تارى برسد
با سر زلف تو بستيم قرارى ، چه كنيم ! * تا دل شب زدهء ما به قرارى برسد
اى دل منتظر و خسته كنارم بنشين * منتظر باش كه از راه سوارى برسد