تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خوشه هاى طلائى ( فارسي ) — صفحة 106

مساهمون:

ص١٠٦
گو به يعقوب ، تو را صبر فراوان بايد * يوسف گم شده‌ات زود به كنعان نرسد
خاطر خِضر چه جمع است ، يقين مىداند * كه سكندر به لب چشمهء حيوان نرسد !
آنچنان تيز رود مركب عُمر تو « نصير » * كه به گرد سُم آن برق شتابان نرسد