مىكنى . بعد از آن ، آن حضرت را به [ نزد ] ورقة بن نوفل برد و او پسر عمّ خديجه بود ، و مرد پير نصرانى بود انجيل را به عربى « 1 » مىنوشت ؛ چون خديجه شرح با ورقه گفت ؛ ورقه از آن حضرت پرسيد كه چه چيزى مىبينى ؟ آن حضرت تمامى حكايت با ورقه بازگفت ، ورقه گفت : و اللّه كه اين ناموس اكبر است كه بر موسى نازل مىشد يعنى جبرئيل است . ديگر ورقه گفت ، كاشكى « 2 » من جوان بودمى آن روز كه قوم ( تو ، ) تو را بيرون كنند و اگر من آن روز را دريابم تو را مددى محكم بكنم . آن حضرت فرمود كه قوم مرا بيرون خواهند كرد ؟ گفت : هيچكس اين نياورد كه تو آوردهاى الّا كه مردمان با او دشمنى كردند . « 3 » و ورقه بعد از اندك زمانى وفات كرد .
و مدتى فترتى در وحى پيدا شد بعد از آن شايع گشت و پىدرپى مىآمد . و در اين فقره اشارت به محل « 4 » اين حكايت رفته كه جبرئيل در كوه حرا آيات كلام را جهت آن حضرت آورد .
المتحمّل لأعباء الرّسالة و تبليغ الأحكام
آن حضرت بردارنده است مر سنگينيها و سختيهاى پيغمبرى را و رسانيدن احكام الهى به بندگان .
و اين اشارتست به زحمت و مشقّتى كه در ايّام رسالت بدان حضرت رسيد .
روايت كردهاند كه چون حق تعالى آن حضرت را امر فرمود كه قريش را كه قوم آن حضرت بودند دعوت به توحيد و ترك پرستيدن بتان فرمايد ، ايشان شروع در دشمنى كردند و ملالتهاى بسيار بدان حضرت رسانيدند تا به غايتى كه آن حضرت در نماز بود و شكنبه اشتر بر گردن آن حضرت انداختند و آن حضرت را سنگ باران كردند و عمّ آن حضرت ابو طالب عليه السّلام در مقام حمايت درآمد اگر ابو طالب نبودى قصد هلاك آن حضرت مىكردند ؛ و ابو طالب رئيس مكه بود پسر عبد المطلب
هامش
( 1 ) . در « غ » : عبرى .
( 2 ) . در « م » : كاجكى .
( 3 ) . استاد ما علامه سيد جعفر مرتضى روايت مزبور را كه محتوى ترس رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فشردن او توسط جبرئيل و فضايل مهمى براى ورقة بن نوفل مجهول الهويه است رد كردهاند ؛ نك : الصحيح من سيرة النبى ، ج 1 صص 220 - 237 .
( 4 ) . در « غ » : محمل .