مباركش متغير شد « خوشه را بنهاد و برخاست به خانه فرمود و خسته شد » . « 1 » مأمون « عليه اللعنه و العذاب » « 2 » به عيادت آن حضرت آمد و خستگى آن حضرت اشتداد يافت و روز سوم درجهء شهادت يافته از اين منزل فانى به روضهء رضوان انتقال فرمود .
ولادت آن حضرت در مدينه بود سنهء ثمان و اربعين و مائه از هجرت ؛ و بعضى گويند ولادت آن حضرت در يازدهم ذىقعده بود روز جمعه سنهء ثلاث و خمسين و مائه وفات يافت او در طوس از مملكت خراسان در قريه سناباد در آخر صفر و بعضى گويند در ماه رمضان بوده بيست و سوم ماه روز جمعه سنهء ثلاث و مأتين .
و سن مبارك آن حضرت ، بعضى گويند پنجاه و پنج و بعضى گويند چهل و نه سال .
صلى اللّه عليه و على آبائه الطاهرين و اولاده الطيبين الى يوم الدين .
هزار هزار كرت لعنت خداى تعالى بلكه به عدد علم خداى تعالى بر آن كس باد كه آن حضرت را زهر داد و بدان راضى شد و در آن شريك شد و بدان امر كرد و بر هر كس كه بدان راضى باشد تا روز قيامت .
يكى از محبّان اهل بيت « 3 » « روايت كند كه قبل از آنكه آن حضرت را زهر دهند به چند روز ، يك روز حضرت امام مرا در خلوت طلب كرد و فرمود من با تو سرّى مىگويم و تا من در حيات باشم آن را كشف مكن و پوشيده دار ، بدان كه اجل من نزديك رسيده و اين ظالمان قصد من خواهند كرد و من انگور زهرآلوده خواهم خورد و بدان سبب در خواهم گذشت و چون من درگذرم مأمون ارادت آن خواهد كرد كه مرا پهلوى پدر خود دفن كند و زمين محكم خواهد شد و هر چند كوشش كنند كه زمين را بكنند نتوانند ، فلان موضع محل قبرى است - اشارت بدان موضع فرمود كه ، حالى جسد مطهّر آن حضرت در آنجا مدفونست - چو آن را بگشايند روضهاى خواهد بود و در آنجا چشمهاى از چشمههاى بهشت گشاده و سريرى با رختهاى خوب كه از سريرهاى بهشت در آنجا نهاده . تو ايشان را نشان بدان موضع تا آن را بشكافند و مرا
هامش
( 1 ) . از « غ » .
( 2 ) . از « غ » .
( 3 ) . از اينجا يك صفحه از « م » افتاده .