در سالى كه حضرت امام على بن موسى رضا از مدينه به خراسان آمد جهت آنكه مأمون خليفه ، آن حضرت را طلب كرده بود كه ولايت عهد خود به دو تفويض كند ، چون به نيشابور رسيد تمامى اهل نيشابور آن حضرت را استقبال كردند ، و آن حضرت در اندرون محفه بود و پرده انداخته و محفّه بر استرها بار كرده بودند و آن روز نيشابور ، معمورترين مملكتهاى خراسان بود چنانچه سى هزار محدّث كه تمامى محبره همراه داشتند به استقبال امام بيرون آمده بودند و بزرگ ايشان امام احمد بن حرب نيشابورى « 1 » بود و امام محمد بن اسلم طوسى « 2 » بودند .
چون مردم نيشابور به نزديك محفّه حضرت امام على بن موسى الرضا عليه السّلام رسيدند ، محدثان آواز برداشتند و گفتند : اى فرزند رسول خداى ! به حق خدايى كه تو را اين مقامات و مراتب كرامت فرموده كه ما را حديثى از اسناد پدران خود روايت فرما . پس آن حضرت پرده از محفه برداشت و سر مبارك بيرون كرد و گيسوهاى مبارك آويخته بود ، پس فرمود : حديث گفت پدر من از براى من ، پدر من عبد صالح موسى كاظم گفت : حديث گفت از براى من پدر من عبد صالح جعفر صادق گفت :
حديث گفت از براى من پدر من محمد باقر گفت : حديث گفت از براى من زين العابدين على گفت : حديث گفت از براى من امير المؤمنين حسين شهيد ، گفت :
حديث گفت از براى من « پدر من امير المؤمنين على مرتضى گفت : حديث گفت از براى من » « 3 » حبيب من سيد المرسلين محمد مصطفى صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود : حديث گفت از براى من برادر من جبرئيل از آن حضرت رب العالمين كه او فرمود : « كلمة لا إله الا اللّه حصني فمن قالها دخل في حصني و من دخل في حصنى امن [ من ] عذابى » . يعنى : كلمه لا إله الا اللّه حصار من است و هر كس كه [ اين ] كلمه بگويد در آيد در حصار من ، و هر كس كه در آيد در حصار من آمن گردد از عذاب من . « 4 » چون آن حضرت اين حديث بدين
هامش
( 1 ) . نك : ميزان الاعتدال ، ج 1 ص 89 وى به سال 234 ه در گذشت .
( 2 ) . نك : الاعلام ، ج 6 ص 34 ؛ وى به سال 242 ه در گذشت .
( 3 ) . از « غ » افتاده .
( 4 ) . مؤلف متن اين حديث را در جاى ديگر با اسناد خود ( كه اولين آنها شيخ شريف محيى الدين عبد القادر