و كسى ديگر را از آن جنس نمىبود و در ميان خلعتها ، به علىّ بن يقطين « شفقت كرد .
على بن يقطين » « 1 » آن فوطه را با تبركات نفيسه جهت حضرت امام عليه السّلام روانه گردانيد به مدينه . چون تبركهاى او نزد حضرت امام رسيد همه را قبول فرمود و آن فوطه را بازفرستاد و به دو نوشت كه ، اين فوطه را نيكو محافظت كن كه او را بعد از اين شأنى و حكايتى خواهد بود .
بعد از زمانى على بن يقطين غلامى را ادب كرد و او رنجيده شد و پيش مقربان هارون الرشيد رفت و با ايشان گفت : على بن يقطين از شيعهء امام موسى است و خمس مال خود هر سال به جهت او مىفرستد و از جمله فوطه كه خليفه به دو داده و او او را بدان كرامت مخصوص ساخته جهت امام موسى فرستاده است . مقربان اين حالت را پيش هارون الرشيد ظاهر كردند . [ او ] گفت : اگر فوطه فرستاده درست است ، كه او شيعه امام موسى است . فى الحال على بن يقطين را حاضر كرد و گفت آن فوطه كه به تو دادم آن را كجا بردى . گفت آن را در عبير گرفتهام و در صندوق نهاده و هر صباح مىگشايم و آن را بر چشم و سر مىمالم و بدان تبرّك مىجويم و ديگر بار به جاى خود مىنهم . فرمود آن را حاضر گردان . در ساعت ، با كسى گفت برو به خانه و فلان صندوق بردار و بياور ؛ آن شخص برفت و آن صندوق را حاضر گردانيد ؛ چون بگشود آن فوطه ديد در غايت تعظيم در عطرى عبير گرفته ؛ هارون را خوش آمد و او را تربيت كرد و ساعى او را فرمود تا به قتل آوردند . و آن كرامات حضرت امام و شفقت او بر آن دوست موالى ظاهر شد . « 2 »
ديگر يكى از محبان اهل بيت حكايت كرد كه من در شهرى بودم از شهرهاى ولايت بصره كه بر سر راه مدينه بود چون به بغداد روند . حضرت امام موسى با موكلان هارون الرشيد از مدينه برسيد و هارون آن حضرت را به بغداد مىبرد ؛ از او ، آن حضرت را تهمتها گفته بودند . چون شنيدم كه آن حضرت با موكلان بيرون آمده
هامش
مىپوشيدند . ( معين )
( 1 ) . از « م » .
( 2 ) . كشف الغمه ، ج 2 ص 225 .