گفتند : يا امير المؤمنين ، از بهر چه برادران ما انار گرفتند و خوردند و ما نمىتوانيم ؟ امير المؤمنين على عليه السلام گفت : و اللّه كه بهشت همچنين باشد ، به بهشت نرسد الا اولياء و محبان ما ، و از آن دور نباشد الا اعداء و مبغضان ما .
روايت كند ابو الزبير ، از جابر بن عبد اللّه انصارى رحمة اللّه عليه گفت ، كه پرسيدم كه على را هيچ معجزه بود ؟ گفت : و اللّه كه من حاضر بودم ، و جماعت حاضر بودند و انكار آن نكنند الا معاند ، و آن را نپوشاند الا معاند . يكى از آن بود كه ما با او مىرفتيم .
گفت : شما برويد تا من درين زير درخت دو ركعت نماز كنم . ما برفتيم و او در زير درخت كنار فرود آمد و زير درخت ركوع و سجود مىكرد ، چنان كه امير المؤمنين عليه السلام مىكرد و برمىخاست آن درخت برمىخاست . ما چون آن بديديم عجب بمانديم و بايستاديم تا فارغ شد و دعا كرد .
و گفت : اللهم صل على محمد و آل محمد . شاخهاى درخت آواز مىدادند :
آمين آمين .
پس گفت : اللهم صل على محمد و آل محمد و شيعة محمد و آل محمد .
قضبان و برگهاى درخت مىگفتند : آمين آمين .
پس گفت : اللهم العن مبغضى محمد و آل محمد و [ مبغضى ] شيعة محمد و آل محمد . درخت و شاخها و شمشها و فلگها « 1 » جمله گفتند : آمين ، آمين . و اين حديث دراز است بدين قدر اختصار كنيم .
روايت كند حارث اعور گفت : با امير المؤمنين به قاقون « 2 » مىرفتم ، به درختى رسيدم خشك چنان كه پوست نيز ازش رفته بود ، چوب تنها مانده بود .
امير المؤمنين دست بر آن زد ، گفت : سبز شود ، به فرمان خداى تعالى و چنان كه ثمره بر تو باشد . درخت ، ديديم سبز كه جنبيد و امرود برآورد ، آن را بچيدم
هامش
( 1 ) برگها . ظ
( 2 ) حصن بفلسطين ( معجم البلدان )