تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 495

مساهمون:

ص٤٩٥
امير المؤمنين صلوات اللّه عليه در جامع كوفه كار مىساخت كه به صفين رود ، به جنگ معاويه و تحريض قوم مىكرد بر قتال . دو كس خصومت مىكردند ، نزد امير آمدند . يكى غلو مىكرد در انجاميدن خصم امير المؤمنين عليه السلام نظر با وى كرد ، گفت : اخسه ، در حال سر او چون سر سگ شد . خلق متحير شدند آن شخص به انگشتان [ اشاره ] به امير المؤمنين كرد و تضرع و زارى همىكرد . ايشان كه حاضر بودند ، گفتند يا امير المؤمنين ، او را عفو كن ، و اين كينه از وى در گذار . امير المؤمنين لب‌ها بجنبانيد . مرد با حال خود شد چنان كه بود . قوم برخاستند ، گفتند : يا امير المؤمنين ، خداى تعالى ترا اين قدرت و تمكين داده است بر هر چه مىخواهى ، و تو كار مىسازى تا به حرب معاويه روى ؟ لحظهء سر پيش افكند ، پس سر برآورد و گفت : بدان خدايى كه دانه بشكافت كه اگر خواهم گويم بدين پاى كوچك در دراز پاى اين بيابان دراز كه شما در آن خواهيد رفت ، و كوه‌ها و وادىها تا بر سينه معاويه زند توانم . يعنى توانم كه لگدى بر سينه معاويه زنم . و اگر سوگند دهم به خدا تا او را پيش من آرند درين موضع كه نشسته‌ام ، يا پيش از آنكه طرف شما با يكى از وى گردد توانم . اما ، « عباد مكرمون لا يسبقونه بالقول و هم بامره يعلمون » يعنى ما بندگان گرامييم ، سبق نبريم بر خداى ، يعنى بقول چيزى طلب كردن . و به فرمان خداى عمل مىكنم .

در ذكر ظهور معجزات امير المؤمنين عليه السلام از درختان

روايت كند عمرو بن سمره از جابر ، بعضى از اصحاب ، محمد بن ابى بكر رضى اللّه عنه گفت : حسن بن على عليه السلام گفت رنجور شد ، اشتهاء انارش بود . از امير المؤمنين طلب انار كرد . امير المؤمنين على عليه السلام دست دراز كرد با ستونى از مسجد ، دعائى كرد كه ما فهم نمىكرديم . شاخى از استون بيرون آمد چهار انار بر آن بود ، دو را به من داد و دو را به حسين . پس گفت : اين ثمرهء