ابو صمصام فرياد برداشت . سلمان پارسى گفت : « كردى و نكردى و حق ميره ، و بدانى كه چه كردى ، عمل را رد كنى بر آنكه اهل عمل است و سزاوار خلافت است . »
پس سلمان دست ابو صمصام گرفت و به در خانه امير المؤمنين برد . على ( ع ) وضو و نماز مىكرد . سلمان در بزد . امير المؤمنين گفت : درآى تو و ابو صمصام العبسى . ابو صمصام گفت اعجوبه ايست به خداى كعبه . اين كيست كه مرا بنام مىخواند و او را نمىشناسم
سلمان گفت : اين وصى نبى است به نص خداى تعالى كه اين آن است كه رسول صلى اللّه عليه و آله گفت ، تو مرا به منزلت هارونى از موسى الا آنكه رسولى نخواهد بود بعد از من ؛
اين آن است كه رسول صلى اللّه عليه و آله گفت : على خير البشر هر كه راضى بود شكر كرده بود و هر كه انكار كند كافر بود ؛
اين آن است كه حق تعالى گفت :
« وَ جَعَلْنا لَهُمْ لِسانَ صِدْقٍ عَلِيًّا »
اين آن است كه خداى گفت
« أَ فَمَنْ كانَ مُؤْمِناً كَمَنْ كانَ فاسِقاً لا يَسْتَوُونَ »
؛
اين آن است كه خداى تعالى در حق او فرستاد :
« أَ جَعَلْتُمْ سِقايَةَ الْحاجِّ وَ عِمارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ كَمَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ جاهَدَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ لا يَسْتَوُونَ عِنْدَ اللَّهِ »
اين آنست كه خداى تعالى در حق او فرستاد :
« يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ »
اين آن است كه در حق او ( گ 45 ) آمد :
« فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ »
اين آن است كه خداى در حق او مىگويد :
لا يَسْتَوِي أَصْحابُ النَّارِ وَ أَصْحابُ الْجَنَّةِ ، أَصْحابُ الْجَنَّةِ هُمُ الْفائِزُونَ . »
اين آن است كه خداى مىفرمايد :
« إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً »
؛
اين آن است كه خداى مىفرمايد :
« إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ