بيمارى پيش وى خفته بود . سهل گفت : ذاكر حقيقى اگر خواهد كه مرده زنده كند تواند كرد دست در بيمار ماليد در حال صحت يافت و برخاست :
گويند فضيل بر كوهى بود از كوههاى منا ، گفت اگر وليى از اولياء خداى تعالى به كوه گويد بگرد بگردد . در حال كوه در جنبش آمد . فضيل گفت : ساكن شو نه ترا مىگفتم . ساكن شد
گويند حبيب عجم را روز ترويه در بصره ديدندى و روز عرفه به عرفات ؛ جعفر اعور گفت نزد ذو النون مصرى بودم ، ذكر فرمانبردارى آسيا مىرفت اوليا را . ذو النون گفت : از فرمانبردارى چيزها يكى آن باشد كه بدين تخت گويم بگرد ، بگردد . تخت بگردش آمد و در چهار زاويه خانه بگرديد و به موضع خود رفت و او چون بود و در گريه افتاد . يعنى ذو النون مىگريست تا بمرد .
و اين قوم كه معجزات نام كرامات نهند در فرق ميان معجزه و كرامات گويند بر نبى اظهار معجزه باشد واجب و به ولى پوشيدن كرامات و اين قوم كه ياد كرديم يك كرامات پنهان نكردند بلكه اظهار آن كردند به اختيار .
گويند بهترين سعادت مريد آن باشد كه دل شيخ او را قبول كند و آنكه دل شيخ او را قبول نكند يا او ترك خدمت شيخ كند آن دليل شقاوت او باشد و او به ولايت نرسد . شخصى بيتى گفته است لايق حال اين شيخ و مريد است . بيت
فمن كان الغراب له دليلا * فناؤس المجوس له مقيل
آمديم به ذكر معجزات امير المؤمنين صلوات اللّه عليه و آله . بعضى از آن اينجا ياد كنيم :
روايت كند زكريا بن محمد مؤمن از صالح بن مسلى . از عمر بن يزيد ، از صادق عليه السلام كه گفت : سلمان نزد فاطمه صلوات اللّه عليها شد ، گفت :
يا سلمان ، از كجا مىآيى ، گفت : از مدينه ، مگر فاطمه در بقيع بود . گفت : يا