خبر به پسرش رسيد . گفت : رحمت بر عمر باد كه بعد از موت ادب مىكند چنان كه در حيات مىكرد
حافظ ابو موسى گويد : شخصى مرا خبر داد از اهل علم كه مردى رافضى ديگرى را مهمان كرد و دو ماهى پيش او بنهاد گفت : اين يكى ابو بكر است و يكى عمر . تو ابو بكر بخور تا من عمر بخورم كه او غليظتر است و من با او برآيم از تو . چون بعضى خورده بود از آن ماهى كه نامش عمر بود خارى در حلق وى بگرفت و بمرد ! اين از معجزات عمر است كه بعد از موت او ظاهر شد و آنچه در حق شيوخ گويند از معجزات و آن را كرامات خوانند بيش از آن است كه اينجا ياد توان كرد ، اين قدر از بهر آن ياد كرديم درين موضع . تا اگر كسى از شيعت شيوخ نظر بدين باب افكند متعجب نمانند از معجزات امير المؤمنين
چون عمر در زمان اظهار اسلام با آنكه بكرات در وقت امارت گفته باشد اگر نه على بودى عمر هلاك شدى ، معجزات چنين در حيات و ممات باشد ! اگر على معجزه بود تعجب نبايد نمود آخر على از ايشان كمتر نبود
و اگر چه اماميه قائل اين سخن را مجرم [ گ 39 ] و خافى دانند ، و آنچه در حق متصوفه گويند از معجزات و نامش كرامات نهند بسيار است ؛ بعضى در تبصرة العوام ياد كرديم و دو سه از آن درين موضع ياد كنيم تا اين باب از ذكر آن خالى نباشد :
روايت كند از ابو سعد احرار كه گفت : در بعضى سفرها بودم به هر سه روز چيزى ظاهر شدى كه من از آن بخوردمى . وقتى سه روز بگذشت كه هيچ ظاهر نشد ضعف به من ظاهر گشت ، بنشستم . هاتفى آواز داد كه آن دوست دارى كه چيزى خورى با قوت ؟ در هر حال برخاستم و دوازده روز مىرفتم ، هيچ نخورده بودم و ضعيف نشدم . و ايشان گويند رسول صلى اللّه عليه و آله چون سه روز چيزى نيافتى سنگى بر شكم بستى از گرسنگى ،
و على بن وصيف گويد سهل بن عبد اللّه روزى در ذكر سخن مىگفت ،
نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 471
مساهمون: محمد بن حسين رازي
ص٤٧١