تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 832

مساهمون:

ص٨٣٢
برخيزيد تا وى را دفن كنيم كه محل او نزد مولانا بيش از آن شما بود . برخاستيم و او را دفن كرديم .

در ذكر معجزات وى ، عليه السلام ، در آجال

ابو عقيل عيسى بن نصر گويد : على بن زياد الضميرى چيزى نوشت و طلب كفن كرد . جواب نوشت كه در سال هشتادمى محتاج آن باشى در سال هشتادمى بمرد ، و پيش از مرگ كفن به دو رسيد كه امام فرستاد . ابو عبد اللّه صفوانى گويد قاسم بن علا را ديدم كه او را صد و شانزده سال بود پيش عسكرى مىآمد . هشتاد سال چشم درست بود ، و بعد از هشتاد سال چشم‌هاى وى برفت . پيش از مرگ به نه روز چشم‌هاى وى روشن شد ، و حال آن بود كه در شهرى از شهرهاى آذربايجان و پيوسته توقيعات قائم عليه السلام بر دست ابو جعفر عمرى به وى مىآمد ، و بعد ازو بر دست ابو القاسم بن روح ، قرب - دو ماه آن مكاتبت منقطع شد ، او بىقرار گشت . روزى پيش وى بودم دربان بيامد ، گفت : عراق گشودند . قاسم سجده كرد ، و كهلى درآمد كوتاه ، اثر فتوح بر وى ظاهر بود . جبهء مصرى پوشيده ، نعلين محاملى در پاى ، تو برى « 1 » بر دوش قاسم برخاست ، او را در برگرفت . تو بر « 1 » بنهاد ، و طشت آب بخواست دست‌ها بشست ، او را در جنب خود بنشاند . طعام بخوردند دست‌ها بشستيم . مرد برخاست نامه‌اى بيرون آورد و بزرگتر از نيمه درجى به قاسم داد . قاسم بوسه بر آن داد و به مكابت داد . ابو عبد اللّه بن ابى سلمه او برخواند و بگريست . قاسم گفت : يا عبد اللّه ، خبرى داده است كه ترا ناخوش آمد گفت : نه گفت : پس از به هرچه مىگريى ؟
هامش
( 1 ) گويا : تو بره‌اى
نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 832 | محمد بن حسين رازي