تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 835

مساهمون:

ص٨٣٥
كه در ناحيت ماست ؛ مىخواهم [ 242 ] كه امانتى به تو دهم و آن در گردن تو باشد . تا برسانى . گفتم : چنين كنم ، ان شاء اللّه گفت : اين دراهم كه درين كيسه است به مهر كرده‌ام . مهر برنگيرى و نگشايى تا آن وقت كه بدان كس رسانى كه ترا خبر دهد كه در كيسه چيست ، و اين گوشوار من است . ده دينار ارزد ، و سه دانه لؤلؤ در آن است كه ده دينار بهاى آن است و مرا حاجتى هست به ولى امر ؛ مىخواهم كه مرا خبر دهد پيش از آنكه ازو سؤال كنم . حاجت تو چيست ؟ گفت : مادر من ده دينار قرض كرده بوده است در عروسى من ، نمىدانم كه از كه قرض كرده است كه قرض او را ادا كنم اگر ترا خبر دهد اين به آن كس ده كه او فرمايد . ابن روح گويد : من بر آن بودم كه جعفر بن على امام است . گفتم : اين آزمايش است ميان من و جعفر . مال برگرفتم و به بغداد رفتم در پيش حاجز بن يزيد الوشّاء شدم . سلام كردم ، و بنشستم . گفت : حاجتى دارى ؟ گفتم : اين مال به من داده‌اند تا به تو رسانم . بعد از آنكه بگويى كه چيست و چند است ؟ گفت : مرا نفرموده‌اند كه بستانم اين رقعه كه به من رسيد ، در حق تو رقعه‌اى بخواندم نوشته بود : مال از احمد بن روح مستان او را به ما فرست به سرمن‌راى . گفتم : لا إله الا اللّه . اين بزرگتر چيزى است كه طلب مىكنم ؛ به سامره رفتم ، گفتم : ابتدا بديشان بكنم اگر ميسر شود ، و اگر نه ، پيش جعفر روم . به در خانه ابو محمد رفتم ، عليه السلام ، خادمى بيامد ، گفت : احمد بن روحى ،
نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 835 | محمد بن حسين رازي