تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 787

مساهمون:

ص٧٨٧
جاثليق گفت : انكار نكنم كه مرا روشن شود از انجيل و من بدين مقرم . رضا ، عليه السلام ، گفت : گواه باشيد بدين اقرار وى . پس رضا عليه السلام به جاثليق گفت : بپرس هرچه مىخواهى . جاثليق گفت : مرا خبر ده از حوارى عيسى كه چند بودند و علماء انجيل ، كه چند بودند . رضا عليه السلام گفت : از دانا مىپرسى . اما از حواريان دوازده مرد بودند و فاضل‌ترين و عالم‌ترين ايشان لوقا بود . اما علماء نصارى سيزده بود يوحنا اكبر به اجى ، و يوحنا به قرقيسا ، و يوحنا ديلمى به زجان ، و ذكر رسول و اهل - بيت و امت نزد او بود ، و او بشارت امت عيسى داد ، و از بنى اسرائيل ؛ پس گفت ، يا نصرانى ، و اللّه ، كه مؤمنم به عيسى كه ايمان آورد به محمد صلوات اللّه عليه ، و هيچ عيب در عيسى شما نبود الا آنكه ضعيف بود ، و نماز كم مىكرد ، و روزه اندك مىداشت . جاثليق گفت : علم خود را فاسد كردى و حال تو ضعيف شد ، و من پنداشتم كه تو عالم‌تر اهل اسلامى . رضا عليه السلام گفت : از به هرچه . جاثليق گفت : از بهر آنكه گفتى عيسى ضعيف بود و نماز كم ميكرد و روزه اندك مىداشت و عيسى هرگز به روز نان نخورد ؛ و به شب خواب نكرد . همه عمر صائم الدهر بود ، و قائم الليل . رضا گفت : نماز از بهر چه مىكرد ، و روزه از بهر كه مىداشت ؟ جاثليق منقطع شد و هيچ نتوانست گفتن . پس رضا عليه السلام گفت : اى نصرانى ، مسأله‌اى بپرسم از تو ؟ گفت : بپرس ، اگر دانم جواب دهم . گفت : اى نصرانى ، از بهر چه انكار مىكنى كه عيسى بنده‌اى بود و مرده زنده مىكرد به فرمان خداى عز و جل ؟