تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 784

مساهمون:

ص٧٨٤
رضا گفت ، عليه السلام ، چه بنا نهاده است ؟ گفتم : اصحاب كلام و بدع خلاف علما باشد از بهر آنكه عالم انكار حق نكند ، و اهل مقالات و اديان انكار حق كنند . اگر گويى خدا يكى است ، گويند درست بكن ، و اگر گويى محمد رسول است ، گويند اثبات رسالت بكن ، و مرد را متحير كنند به مغالطه و انكار حق ، تا قول خود رها كنند ، ازيشان بر حذر باش . رضا عليه السلام تبسمى كرد كه يا نوفلى ، ازيشان مىترسى كه مرا قطع كنند ؟ گفتم : هرگز نترسيدم بر تو ، من اميد مىدارم كه تو مظفر باشى به ايشان ؛ گفت : يا نوفلى ، مىدانى كه مأمون ندامت خورد ؟ گفت : آنگه كه مرا بيند كه حجت گيرم بر اهل تورات به تورات ايشان ، و بر اهل انجيل به انجيل ايشان ، و بر اهل زبور به زبور ايشان ، و بر صابيان به عبرانى ايشان ، و بر هرابده به فهلوى ايشان ، و بر روميان به رومى ، و بر اهل هر مقالاتى به لغت ايشان چون حجت هر صنفى باطل كنم ، و ايشان منقطع شوند و ترك مقالات خود بكنند و با قول حق آيند ، مأمون را معلوم شود كه او نه مستحق آن موضع است آن وقت ندامت خورد ، لا حول و لا قوة [ گ 215 ] الا باللّه العلى العظيم . بامداد روز ديگر فضل بن سهل آمد و گفت : نفس من فداى تو باد . مأمون انتظار مىكند ، و اهل مقالات جمع شده‌اند رأى تو چيست در حاضر شدن ؟ رضا عليه السلام گفت : تو از پيش برو كه من بر اثر مىآيم . پس وضو كرد ، و شربتى از بست « 1 » بازخورد ، و ما نيز بازخورديم ، و بيرون آمد ، و ما در خدمت وى بوديم ، نزد مأمون رفتيم . خلقى بسيار حاضر بودند ، و محمد بن جعفر با جماعتى طالبيان و بنى هاشم نشسته بودند ، و عبيد و حشم مأمون ايستاده ؛ چون رضا عليه السلام در
هامش
( 1 ) . . . ثم توضأ عليه السلام وضوء الصلاة و شرب شربة سويق و سقانا منه ( مسند الرضا )
نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 784 | محمد بن حسين رازي