تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 788

مساهمون:

ص٧٨٨
جاثليق گفت : از بهر آن انكار مىكنم كه هر كه مرده زنده كند و كور را بينا كند ، و پيس را برص ببرد ، او خدا باشد و مستحق پرستش باشد . رضا گفت : يشع بكرد ، مثل آنكه عيسى كرد ؛ بر سر آب رفت و مرده زنده كرد ، و كور بينا كرد ، و برص از پيس ببرد ، امت او را نپرستيدند ، و نگفتند كه او خداست . و حزقيل نبى بكرد مثل آنكه عيسى كرد ، و يشع عليهما السلام سى و پنج هزار آدمى زنده كرد ، بعد از شصت سال از مرگ ايشان . پس نظر با رأس الجالوت كرد ، گفت : يا رأس الجالوت ، مىدانى كه اين‌ها از جوانان بنى اسرائيل بودند ، در تورات خوانده‌اى ؟ گفت : بلى . گفت : خوانده‌اى كه بخت [ النصر ] ايشان را از سبى [ گ 217 ] بنى اسرائيل برگزيد در آن وقت كه به غزاى بيت المقدس رفته بودند و ايشان را به بابل برد . خداى عز و جل حزقيل را بفرستاد تا ايشان را زنده كرد ، اين در تورات است ، دفع آن نكند الا كافر . رأس الجالوت گفت : شنيديم و مىدانيم ؛ گفت : راست مىگويى . پس رضا عليه السلام گفت : يا يهودى ، گفت : لبيك . گفت : نگه‌دار ، تا من اين از سفر تورية بخوانم ، آياتى چند از تورية بخواند يهودى مىلرزيد ، و عجب بمانده بود از قرائت رضا عليه السلام . پس نظر به نصرانى كرد ، گفت : اى نصرانى ، اين‌ها پيش از عيسى بودند يا بعد از عيسى ؟ گفت : پيش از عيسى . رضا گفت : قريش جمع شدند نزد رسول صلى اللّه عليه و آله ازو درخواستند كه مردگان ايشان را زنده كن . على را با ايشان فرستاد ، گفت : به گورستان رو ، آواز بلند بردار ، به نام ، ايشان را كه از تو در خواهند بگو ، يا فلان ، و فلان و فلان ، محمد رسول اللّه مىگويد برخيزيد بفرمان خداى عز و جل . برخاستند ،