گفتم بدان چه مىكنى ؟
گفت : سخن مىگويم .
گفتم : گوش دارى ؟
گفت : بلى .
گفتم بدان چه مىكنى ؟
گفت : آوازها بدان بشنوم .
گفتم : دستها دارى ؟
گفت : بلى
گفتم بدان چه مىكنى ؟
گفت : بدان چيزها فراگيرم و نرم از درشت بشناسم .
گفتم : پاها دارى ؟
گفت : بلى .
گفتم : از بهر چه ؟
گفت : تا بدان آمدن و شدن كنم از موضعى به موضعى نقل كنم .
گفتم : دهان دارى ؟
گفت : بلى .
گفتم : از بهر چه ؟
گفت : تا بدان طعام خورم و لذتهاى مختلف بدانم و بشناسم .
گفتم : دل دارى ؟
گفت : بلى .
گفتم از بهر چه ؟
گفت : تا بدان تميز كنم از حالاتى كه به جوارح رسد
گفتم اين جوارح مستغنىاند از دل ؟
گفت : نه .
نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 751
مساهمون: محمد بن حسين رازي
ص٧٥١