تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 748

مساهمون:

ص٧٤٨
ابو حنيفه گفت : مرا علم قرآن نيست ، من قياس نيك مىدانم و بدان كار كنم . صادق عليه السلام گفت : نظر در قياس كن ، اگر صاحب قياسى مرا خبر ده كه نزد خداى تعالى قتل بزرگتر يا زنا ؟ ابو حنيفه گفت : قتل بزرگتر از زنا . صادق گفت : چرا در قتل دو گواه بس است ، و در زنا چهار گواه مىبايد ؟ دگر گفت ، كه از نماز و روزه كدام فاضل‌تر ، نماز يا روزه ؟ ابو حنيفه گفت : نماز . صادق عليه السلام گفت : چرا بر حايض قضاء نماز نه واجب و قضاء روزه واجب ، و نماز از روزه فاضلتر ؟ به قياس تو مىبايد كه قضاى آن فاضل‌تر لازم بود . دگر گفت : خبر ده مرا كه بول پليدتر بود يا منى ؟ گفت : بول . صادق عليه السلام گفت : بر قياس تو بايد كه از بول غسل واجب بود و از منى وضو ، و خداى عز و جل از منى غسل واجب كرد . ابو حنيفه گفت : من صاحب رأىام . [ صادق گفت : ] شخصى بنده‌اى دارد ، زن كرد ، و بنده را زن داد و در يك شب خود و بندهء آزاد داماد شدند ، و وطى زنان كردند . بعد از آن هر دو به سفر رفتند و زن بنده و خواجه هر دو در يك خانه مىباشند ، و هر يك پسرى آوردند خانه بر سر زنان فرو آمد و هر دو مردند و كودكان زنده‌اند ، در رأى تو كدام خواجه است ازين كودكان و كدام بنده ، و كدام مورث و كدام وارث ؟ ابو حنيفه گفت من صاحب حدودم . صادق عليه السلام گفت : چه گويى در كورى كه چشم بينا بر كند و دست بريده‌اى كه دست شخصى ببرد حكم ايشان در حدود چون باشد ؟