گفت : نمىدانم .
گفت : از بهر چه موى بالاى آن بنهاد ؟
گفت : نمىدانم .
گفت : چرا پيشانى از موى خالى است ؟
گفت : نمىدانم .
گفت : چرا خطها در پيشانى بنهاد ؟
گفت : نمىدانم .
گفت : از بهر چه ابروها از بالاى چشمها بنهاد ؟
گفت : نمىدانم .
گفت : چشمها چرا چون بادام كرد ؟
گفت : نمىدانم .
گفت : چرا بينى را ميان هر دو چشم بنهاد ؟
گفت : نمىدانم .
گفت : چرا سوراخ بينى از زير كرد ؟
گفت : نمىدانم .
گفت : شارب در بالاى لب ، و لب بالاى دهان چرا بنهاد ؟
گفت : نمىدانم .
گفت : چرا آركها پهن كرد و دندانهاى پيش تيز و ناب دراز ؟
گفت : نمىدانم .
گفت : چرا مردان را ريش داد ؟
گفت : نمىدانم .
گفت : چرا بر كف دست موى نيست ؟
گفت : نمىدانم .
گفت : چرا در موى و ناخن حيات نيست ؟
نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 740
مساهمون: محمد بن حسين رازي
ص٧٤٠