سو ، نقطه اولين دفع آن دوم نكردى ، شخص لذت نيافتى از بيرون آمدن زيرا كه منى از پشت مهرهها فرو مىآيد تا به مثانه مىرسد همچون بيدق شود كه از كمان بيندازند ؛ و پيچ زانوها از پس كرد از بهر آنكه آدمى از پيش مىرود چون پيچ زانوها از پس بود حركات معتدل باشد ، و اگر نه چنين بودى بيفتادى در رفتن ؛ و ميان قدم باريك كرد از بهر آنكه هرچه به يك بار در زمين [ گ 194 ] افتد گران شود مانند سنگ آسياگران ، اگر بر كناره افتاده باشد كودكى آن را بتواند انداختن ، چون بر روى افتاده باشد بر گرفتن آن دشوار بود .
هندو گفت : اين علم از كجا آموختهاى ؟
صادق عليه السلام گفت : از پدران خود ، از رسول صلى اللّه عليه و آله ، از جبرئيل عليه السلام از رب العالمين ، آن خداى كه اجسام و ارواح آفريد هندو گفت : راست گفتى و من گواهى دهم كه خدا يكيست ، بىشريك ، و محمد بنده و رسول اوست ، و تو عالمتر اهل اين زمانهيى ، و مسلمان شد ؛ و اين معنى در حضور منصور خليفه بود .
سؤال ابو حنيفه از صادق عليه السلام :
روايت كند از مصعب بن يزيد ، از ابو عمرو ، از ، الزبيرى و بعضى از اصحاب ما ، گفت : چون صادق [ را ] عليه السلام نزد ابو جعفر الدوانيقى آوردند به حيره فرو آمد . ابو حنيفه به قومى از اصحاب خود گفت : برخيزيد تا پيش امام رافضيان رويم ، مسائلى چند ازو بپرسيم كه او را متحير كنم در آن .
جمله برخاستند تا به در خانهء صادق رفتند . دستورى خواستند ، در اندرون رفتند .
سلام كردند و بنشستند . چون صادق عليه السلام ديد كه آن قوم احترام ابو حنيفه مىكردند ، گفت : اين كيست ؟
گفتند : ابو حنيفه ، متكلم اهل كوفه .
صادق گفت : يا با حنيفه ، به اصحاب خود گفتى برخيزيد تا پيش امام