تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 738

مساهمون:

ص٧٣٨
گفت : اين عالم اكبر اصغر از تدبير ستارگان است كه در افلاك مىگردند از پى يكديگر ، بخلاف آن نمىتواند بود و توقف نمىتواند كرد . گفت : ايشان مثل بندگانند مأمور كه ايشان را مىفرمايند و نهى مىكنند ، اگر ايشان قديم بودندى از حال خود بنگردندى ، و تغير بديشان روا نبودى و انتقال و زوال بر ايشان روا نبودى . گفت : اگر كسى گويد كه هميشه تناسل و توالد بود قرنى مىروند و قرنى مىآيند اعراض و امراض ايشان را هلاك مىكند قرن آخر از آن اول خبر مىدهند هميشه برين طريق يافتيم به منزلت درختان و نبات ، در هر زمانى حكيمى دانا ظاهر شود خلق را مصالح بياموزاند ، دانا بود به تأليف كلام ، سخنى چند فصيح زيركانه جمع كند ، به خلق آورد ، ايشان را به كارهاى خير فرمايد و از بدها و فساد بازدارد تا فساد در عالم ظاهر نشود و خلق يكديگر را نكشند ! صادق عليه السلام گفت : آنك ديك « 1 » از ما بوجود آمد و فردا خواهد رفت چگونه عالم بود بدانچه گذشت و بدانچه خواهد آمد ؟ و اين انسان از دو حال بيرون نبود يا خود را بيافريد يا ديگرى وى را بيافريد ، يا خود هميشه موجود بود ، آنچه نباشد چيزى نتواند آفريد زيرا كه او نه چيزى بود كه چيزى تواند آفريد ، و آنكه نبود پس بوجود آمد ، و نداند كه ابتداى او چون بود ، و اگر انسان قديم بود حوادث در وى پديد نيامدى و به طول امام متغير نشدى ، و نيز نگرديدى ، با آنكه ما مىبينيم كه بنائى بىبناگر نمىتواند بود و در ، بىدرودگر ، و جسم بىمؤثر ؛ اگر كسى گويد پدر مرا بيافريد گوييم پدر را كه آفريد و اگر پدر فرزند مىآفريدى چندان بيافريدى كه خود مىخواستى از جمال و درازى و كوتاهى و نر و ماده ، و عمر كوتاه به دو ندادى [ گ 192 ] و رنج و بيمارى ازو بازداشتى و رها نكردى كه بميرد زيرا كه هر كه بر آفريدن قادر بود و روح در وى روان كردن در دفع مرگ و بازآوردن او قادر بود چنان كه خواهد
هامش
( 1 ) دى ، ديروز