و سؤالات اين زنديق و جوابات كه صادق عليه السلام داده است بسيار است ، به دو جزو به آخر نرسد ، بدين قدر اختصار كرديم تا به ملال نينجامد ، و نيز سؤالى چند از غير اين زنديق ياد كنيم .
در ذكر نوزده مسأله كه صادق عليه السلام بپرسيد از طبيب هندى در مجلس منصور و طبيب جواب آن مسأله كه صادق عليه السلام ازو پرسيد و او جواب نتوانست داد .
روايت كند صهيب بن عباد ، از پدرش ، از ربيع ، از منصور كه او گفت :
روزى صادق عليه السلام پيش منصور آمد . طبيبى هندو پيش منصور بود .
كتاب طب مىخواند . صادق مىشنيد . چون هندو فارغ شد به صادق گفت : اى ابو عبد اللّه ، ازين علم كه با من است چيزى مىخواهى ؟
صادق گفت : نه ، از بهر چه ؟
گفت : زيرا كه آنچه با من است بهتر از آن كه با تو است .
هندو گفت : آن چيست كه با تو است ؟
گفت : مداواة گرم به سرد كنم ، و مداواة سرد به گرم ، و خشك به تر و تر به خشك ، و مشيت در آن جمله با خداى اندازم ، و استعمال قول رسول صلى اللّه عليه و آله كتم [ كه ] گفت : معده خانه درد است و پرهيز كردن داروى آن است ، و نفسى آن ده كه عادت او بر آن رفته باشد . هندو گفت : طب خود اين است .
صادق عليه السلام گفت : مىپندارى كه من اين از كتب فرا گرفتهام ؟
گفت : بلى .
صادق عليه السلام گفت : نه و اللّه ، بلكه من اين از خداى تعالى فرا گرفتهام ؛ پس گفت : مرا خبر ده كه من عالمترم به طب يا تو ؟
هندو گفت : من .
صادق عليه السلام گفت : چيزى مىپرسم از تو ؟
گفت : بپرس .
گفت : از بهر چه جاى اشك در سر است ؟