تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 739

مساهمون:

ص٧٣٩
و سؤالات اين زنديق و جوابات كه صادق عليه السلام داده است بسيار است ، به دو جزو به آخر نرسد ، بدين قدر اختصار كرديم تا به ملال نينجامد ، و نيز سؤالى چند از غير اين زنديق ياد كنيم .

در ذكر نوزده مسأله كه صادق عليه السلام بپرسيد از طبيب هندى در مجلس منصور و طبيب جواب آن مسأله كه صادق عليه السلام ازو پرسيد و او جواب نتوانست داد .

روايت كند صهيب بن عباد ، از پدرش ، از ربيع ، از منصور كه او گفت : روزى صادق عليه السلام پيش منصور آمد . طبيبى هندو پيش منصور بود . كتاب طب مىخواند . صادق مىشنيد . چون هندو فارغ شد به صادق گفت : اى ابو عبد اللّه ، ازين علم كه با من است چيزى مىخواهى ؟ صادق گفت : نه ، از بهر چه ؟ گفت : زيرا كه آنچه با من است بهتر از آن كه با تو است . هندو گفت : آن چيست كه با تو است ؟ گفت : مداواة گرم به سرد كنم ، و مداواة سرد به گرم ، و خشك به تر و تر به خشك ، و مشيت در آن جمله با خداى اندازم ، و استعمال قول رسول صلى اللّه عليه و آله كتم [ كه ] گفت : معده خانه درد است و پرهيز كردن داروى آن است ، و نفسى آن ده كه عادت او بر آن رفته باشد . هندو گفت : طب خود اين است . صادق عليه السلام گفت : مىپندارى كه من اين از كتب فرا گرفته‌ام ؟ گفت : بلى . صادق عليه السلام گفت : نه و اللّه ، بلكه من اين از خداى تعالى فرا گرفته‌ام ؛ پس گفت : مرا خبر ده كه من عالم‌ترم به طب يا تو ؟ هندو گفت : من . صادق عليه السلام گفت : چيزى مىپرسم از تو ؟ گفت : بپرس . گفت : از بهر چه جاى اشك در سر است ؟