، و اگر ايشان را آورد او رد مىكند چرا بنبرد ؟ نمىبينى كه آسمان برداشته ، و زمين فرو نهاده آسمان بر زمين نمىافتد ، و زمين بر سر او نمىافتد كه زمين است ؛ خداى تعالى مدبر است ، آنها را نگه مىدارد ، و خالق و مبدع و مدبر آن است . زنديق بر دست صادق عليه السلام مسلمان شد . او را به هشام بن - الحكم سفرد « 1 » گفت : او را توحيد و شريعت بياموزان .
زنديقى نزد صادق عليه السلام آمد ، و ازو سؤالها كرد بسيار ، جمله جواب داد ؛ ما اندكى از جملهء سؤالات وى ياد كنيم .
زنديق گفت : از بهر چه خمر حرام است ، و هيچ لذتى و راى لذت آن نيست ؟
صادق عليه السلام گفت : از بهر آنكه ام الخبايث است ، چون مرد مست شد ازو جز شر و فساد بوجود نيايد و خداى را نشناسد در آن وقت ، و ترك معصيت نكند ، و قطع رحم كند زيرا كه زمام وى در دست شيطان باشد . او را مىكشد چنان كه مىخواهد تا اگر او را فرمايد كه سجدهء بت كن فرمان برد .
گفت : از به هرچه خون ريختن حرام كرده است .
گفت : از بهر آنكه دل سخت كند و رحمت از دل مىبرد ، و گونه را بگرداند و جذام حاصل شود .
گفت : دشبذ « 2 » چرا حرام كرد ؟
گفت : زيرا كه جذام ازو پيدا شود .
گفت : مردار چرا حرام كرد ؟
گفت : تا فرق باشد ميان آنكه بنام خداى كشته باشد و ميان آنكه بميرد ، و نيز خون مرده چون در تن او مرده شد از خوردن آن رنجها و علتها پديد آيد .
هامش
( 1 ) سپرد
( 2 ) دشپل : غده ، دژپيه ( فرهنگ معين )