تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 719

مساهمون:

ص٧١٩
و ميويز « 1 » بر طبقى پيش وى نهاده و مىخورد . محمد بن راشد گويد : پيش قومى از آل محمد رفتم تا مسأله‌اى پرسم . از قومى پرسيدم كه عالم‌تر آل محمد كدام است ؟ مرا ره نمودى كردند به محمد بن عبد اللّه بن الحسن . ازو سؤال كردم ، گفت : من اين نمىدانم . گفتم : نه مردم مىگويند يا محمد ، شما مىگوييد ما جملهء علوم مىدانيم ؟ گفت : جملهء علوم امام داند ، و من نه امامم . گفتم امام را كجا يابم ؟ گفت : نزد جعفر بن محمد رفتى ؟ گفتم : نه . گفت : نزد وى رو ، كه جملهء علوم نزد وى است بلا شك . به خانهء صادق عليه السلام رفتيم ، گفتند : سيد اسماعيل بن محمد از دنيا رفته است و صادق به جنازهء وى رفته است . نزد وى رفتم . سؤال كردم . مرا جواب داد . چون برخاستم ، جامهء من بگرفت ، مرا به خود كشيد ، گفت : شما اصحاب حديث جمله ترك علم كرده‌ايد . او را گفتم : رحمك اللّه ، تو امام زمانه‌اى ؟ گفت : بلى ، و اللّه كه من امام دين زمانه‌ام . گفتم : به چه علامت و دليل ؟ گفت : بپرس [ گ 182 ] از هرچه خواهى تا ترا خبر دهم ، ان شاء اللّه گفتم : برادرى از آن من بمرد ، و گورش درين مقبره است ، دعا كن تا زنده شود . گفت : اهل آنى ، اما نام برادر تو چه بود ؟ گفتم : احمد . گفت : يا احمد برخيز ، به فرمان خداى ، و جعفر بن محمد برخاست ، و اللّه مرا مىگفت : تبع وى باش اى برادر ، و مرا به طلاق و عتاق و سوگند كه با كس نگويم . روايت كند على بن محمد النقى از جدش ، موسى بن جعفر الصادق صلوات -
هامش
( 1 ) مويز