و ميويز « 1 » بر طبقى پيش وى نهاده و مىخورد . محمد بن راشد گويد : پيش قومى از آل محمد رفتم تا مسألهاى پرسم . از قومى پرسيدم كه عالمتر آل محمد كدام است ؟
مرا ره نمودى كردند به محمد بن عبد اللّه بن الحسن . ازو سؤال كردم ، گفت :
من اين نمىدانم .
گفتم : نه مردم مىگويند يا محمد ، شما مىگوييد ما جملهء علوم مىدانيم ؟
گفت : جملهء علوم امام داند ، و من نه امامم . گفتم امام را كجا يابم ؟
گفت : نزد جعفر بن محمد رفتى ؟
گفتم : نه . گفت : نزد وى رو ، كه جملهء علوم نزد وى است بلا شك . به خانهء صادق عليه السلام رفتيم ، گفتند : سيد اسماعيل بن محمد از دنيا رفته است و صادق به جنازهء وى رفته است . نزد وى رفتم . سؤال كردم . مرا جواب داد .
چون برخاستم ، جامهء من بگرفت ، مرا به خود كشيد ، گفت : شما اصحاب حديث جمله ترك علم كردهايد . او را گفتم : رحمك اللّه ، تو امام زمانهاى ؟
گفت : بلى ، و اللّه كه من امام دين زمانهام .
گفتم : به چه علامت و دليل ؟
گفت : بپرس [ گ 182 ] از هرچه خواهى تا ترا خبر دهم ، ان شاء اللّه گفتم : برادرى از آن من بمرد ، و گورش درين مقبره است ، دعا كن تا زنده شود . گفت : اهل آنى ، اما نام برادر تو چه بود ؟
گفتم : احمد .
گفت : يا احمد برخيز ، به فرمان خداى ، و جعفر بن محمد برخاست ، و اللّه مرا مىگفت : تبع وى باش اى برادر ، و مرا به طلاق و عتاق و سوگند كه با كس نگويم .
روايت كند على بن محمد النقى از جدش ، موسى بن جعفر الصادق صلوات -
هامش
( 1 ) مويز