باب پنجاه و يكم در معجزات صادق عليه السلام
و ما از معجزه هر امامى ياد مىكنيم صلوات اللّه عليهم .
روايت كنند از جميل بن دراج كه زنى نزد صادق عليه السلام آمد ، گفت :
پدرم مرد . صادق عليه السلام گفت : مگر نمرده باشد ، برخيز ، و به خانه رو ، و غسل كن ، و دو ركعت نماز بگذار و بگو : « يا من وهبت لى و لم يك شيئا جدد لى هبتك ؛ پس او را بجنبان و با كس مگو ؛ زن با خانه رفت ، و آنچه صادق فرموده بود بكرد و او را بجنبانيد و در حال بازنشست به فرمان خداى تعالى ، و اللّه اعلم .
سيد ابو هاشم الحميرى گويد : رفتم : گفتم : يا بن رسول اللّه « 1 » [ گ 181 ] شنيدم كه تو مىگويى كه سيد حميرى نه بر حق است ، و من عمر خود را در محبت شما صرف كردم ، و از جملهء خلق هجرت كردهام از بهر شما .
گفت : نه در حق محمد حنفيه مىگويى ؟
شعر
حتى متى ؟ و الى متى ؟ و كم المدى * يا بن الوصى و انت حى ترزق
تثوى برضوى لا تزال و لا ترى * و بنا اليك من الصبابة اولق « 2 »
و مىگويى محمد بن حنفيه به كوه رضوى نشسته است . شير بر دست راست وى ، و پلنگ بر دست چپ وى ايستاده ، بامداد و شبانگاه طعام نزد وى
هامش
( 1 ) در هامش اين برگ به نقل از تذكرة الاولياء عطار شرح حال امام صادق آمده است .
( 2 ) از كتاب الغدير ج 2 : 247 تصحيح شد ( نقل از مرزبانى )