ترا صادق داند ، و در مسجد تو دو ركعت نماز كند در وقتى كه آنجا كس نباشد الا كه من گناهان وى بيامرزم ، آنچه از پيش كرده باشد ، و آنچه از پس كند . من گواهى نيافتم از زين العابدين عليه السلام برين حديث . چون او وفات يافت ، « 1 » خلق به جنازهء وى حاضر شدند ، صالح و طالح ثناى وى مىگفتند . چون جنازه وى بنهادند ، با خود گفتم : اگر من دو ركعت نماز امروز به حالى در مسجد رسول نكردم هرگز در نتوانم يافت ، و يك مرد و يك زن در مدينه نمانده بودند ، ايشان را نيز بيرون شدند . من برخاستم تا دو ركعت نماز كنم از اهل آسمان تكبير شنيدم ، و از زمين تكبير شنيدم ، بترسيدم ، و بيفتيدم . اهل آسمان هفت تكبير كردند ، و اهل زمين هفت تكبير كردند ، و نماز بر زين العابدين عليه السلام كردند ، و مردم در مسجد آمدند ، و من دو ركعت نماز نتوانستم كردن ، و نه نماز بر زين العابدين كردم ، و اين خسران و خذلان بود كه به من برسيد .
پس سعيد بگريست ، گفت : من خير خواستم ، كاشكى نماز بر جنازهء وى كرده بودمى كه كس مثل او نديدم .
« در ظاهر شدن معجزه وى عليه السلام در فرمان بردن وحوش و غيره . »
روايت كند از ابو خديجه از صادق عليه السلام ، گفت : زين العابدين عليه السلام با جماعتى از اصحاب خود در راه مكه مىرفت . روبهى برو بگذشت ، در آن وقت كه ايشان فرو آمده بودند و طعام مىخوردند .
زين العابدين عليه السلام گفت : عهدى مىكنيد كه روبه را نگيريد تا او را بخوانم . ايشان عهد كردند . زين العابدين عليه السلام گفت : اى روبه ترا امان است . رو به بيامد و نزد وى فرو افتاد . گوشت پارهاى به وى انداخت ، آن را برگرفت ، و از پيش ايشان برفت و بخورد .
زين العابدين عليه السلام گفت : عهدى مىكنيد كه او را نگيريد تا ديگرش بخوانم .
گفتند : دگرش بخوان . بيامد ، مردى از ايشان رو ترش كرد . روبه بدويد .
هامش
( 1 ) در اصل : به دو خلق