تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 643

مساهمون:

ص٦٤٣

جواب دادن حسن عليه السلام مغيرة بن شعبة را در آن مجلس [ گ 140 ]

اما تو اى مغيرة بن شعبه ، عدو خداى ، و كتاب خداى تعالى از پس پشت انداخته‌اى ، و تكذيب رسول مىكنى ، و تو از آنى كه رجم بر تو واجب شد ، و عدول اتقياء گواهى دادند رجم تو با پس داشت ، و حق را به باطل دفع كرد و صدق را به مغالطات ، و خداى تعالى از بهر تو عذابى ساخته است ، و خزى در دنيا و لعذاب الآخرة اخزى . و فاطمه دختر رسول ، صلى اللّه عليهما برنجانيدى ، و خوارى بر رسول كردى ، و خلاف امر او ، و حرمت او نداشتى ، و رسول ، صلى اللّه عليه گفت تو سيدهء زنان اهل بهشتى ، خداى تعالى دشمنان ترا به دوزخ رساند و و بال آنچه گفتى ترا بچشاند ، به كدام ازين پنج على راست . بدان كه نقضى در نسبش يا از قرابت رسول دور بود يا در حكمى جورى كرده بود ، يا بر دنيا حريص بود و بر مال ؛ اگر گويى از بهر يكى ازينها ، دروغ گفته باشى ، و خلق تو را به دروغ بازدهند . دعوى مىكنى كه عثمان را بكشت به ظلم ، ترا از آنچه ؟ ! نه در حياتش يارى دادى ، و نه در موتش خشم گرفتى ، و هميشه با دشمنان مىگرديدى ، احياء اهل شركت مىكردى ، امانت سنت و شرع و اسلام ناپديد مىكردى . اما آنچه گفتى در حق بنى هاشم و بنى اميه ، غرضت آن است كه معاويه را ظن افتد كه دوست بنى اميه‌اى ، و آنچه گفتى تو و اينها كه ملك در بنى اميه است ! فرعون چهارصد سال ملك بود ، و موسى و هارون نبيان مرسل عليهما السلام نه ملك بودند . ملك از آن خداست ، بر كافر و مسلمان و بر و فاجر مىدهد ، چنان كه خواهد . و خداى تعالى مىفرمايد
« وَ إِنْ أَدْرِي لَعَلَّهُ فِتْنَةٌ لَكُمْ وَ مَتاعٌ إِلى حِينٍ .
وَ إِذا أَرَدْنا أَنْ نُهْلِكَ قَرْيَةً أَمَرْنا مُتْرَفِيها فَفَسَقُوا فِيها فَحَقَّ عَلَيْهَا الْقَوْلُ فَدَمَّرْناها تَدْمِيراً »
. پس برخاست و جامه مىافشاند و اين آيت مىخواند :
« الْخَبِيثاتُ لِلْخَبِيثِينَ وَ الْخَبِيثُونَ لِلْخَبِيثاتِ »
و اللّه اى معاويه ، اين تويى و اين اصحاب و شيعه تو ،
« الطَّيِّباتُ لِلطَّيِّبِينَ وَ الطَّيِّبُونَ لِلطَّيِّباتِ أُولئِكَ مُبَرَّؤُنَ مِمَّا يَقُولُونَ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ كَرِيمٌ »