گشوده شدى و در آنجا رفتندى ، و همچنين تا آسمان دوم و سيوم تا هفتم . رسول صلى اللّه عليه و آله در پيش بود و ايشان از پس رسول [ گ 123 ] صلى اللّه و آله .
« در ذكر معجزه وى و پيدا شدن ثمره از درخت به فرمان خداى تعالى از درخت خشك . »
روايت كند اسماعيل بن مهران ، از منذر كناسى ، از صادق عليه السلام گفت : حسن بن على صلوات اللّه عليهما از مدينه بيرون رفت بر عزم عمره ، يكى از فرزندان زبير با وى ، به امامت وى مقر بود به منزلى برسيد ، نخلى خشك بود .
زير آن فرو آمدند ، و آن نخلى خشك بود « 1 » از بهر حسن زير آن نخل جامه بيفكند و از بهر زبيرى زير نخلى ديگر برابر آن .
زبيرى سر برداشت ، گفت : اگر برين نخل رطب بودى بخوردمانى .
حسن گفت : ترا اشتها رطب مىباشد ؟
گفت : بلى . حسن دست بر آسمان داشت ، دعايى مىخواند كه ايشان فهم نكردند ، در حال نخل سبز شد ، و ورق برآورد . پس رطب پديد آمد . اشتربان كه اشتر وى به كرى « 2 » گرفته بودند : گفت : و اللّه كه اين سحر است . حسن عليه السلام گفت : اين نه سحر است و ليكن دعاى پسر نبى است ، و آن اجابت كردند . پس بر نخل رفتند و آن قدر كه مىخواستند از خوشهاى رطب مىبريدند .
« در ذكر اظهار كردن حسن صلوات اللّه عليه در دنيا بعضى از احكام آخرت »
على بن ذباب گويد از صادق عليه السلام شنيدم كه شخصى نزد حسن على آمد ، گفت ، چرا موسى عاجز بود از آنچه از خضر مىپرسيد ؟
گفت : از بهر سرى عظيم . پس دست بر منكب من زد ، گفت : معجز بين و پيش وى پاى بر زمين زد . زمين شكافته شد .
هامش
( 1 ) در اصل : و آن نخل از خشكى خشك بود - ( از قحط آب )
( 2 ) به كرايه