تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 612

مساهمون:

ص٦١٢
و خداى تعالى رزق از آسمان به دو مىفرستاد و بسيار وقت دست آس مىگرديدى در خانه وى ، و او بكارى ديگر مشغول بودى يا خفته بودى و اين معروف است نزد اصحاب حديث . و از معجزه‌ى وى يكى آن بود كه ديگ بىآتش جوشيدى . روايت كند زادان از سلمان رضى اللّه عنه ، گفت : روزى به خانهء فاطمه عليها سلام رفتم . او را ديدم خفته بود ، گليمى بر خود پوشيده بود ، و ديگى پيش او نهاده بىآتش مىجوشيد به شتاب نزد رسول صلى اللّه عليه و آله رفتم چون نظر رسول بر من افتاد بخنديد . پس گفت يا ابا عبد اللّه ، عجب ماندى از آنچه ديدى از حال دختر من فاطمه ! گفتم : بلى يا رسول اللّه ، گفت : عجب مىدارى امر و فرمان بارى تعالى ؛ خداى عز و جل ضعف فاطمهء من مىداند و او را مؤيد كرده است به ملايكهء كرام تا يارى وى مىدهند . امير المؤمنين مدتى چيزى از يهودى قرض كرده بود ، چادر فاطمه به گرو كرده بود نزد يهودى ، و آن از پشم بود . يهودى آن را در خانه بنهاده بود . چون شب درآمد زنش در خانه رفت كه چادر فاطمه صلوات اللّه عليها در آن نهاده بود . نورى درخشان ديد در خانه ، بيرون آمد و شوهر را خبر داد از آنچه ديده بود . يهودى متعجب بماند و فراموش كرده بود كه چادر فاطمه عليها السلام در آنجاست . يهودى برخاست و در خانه رفت . نور چادر ديد منتشر شده گويا شعله‌اى است كه از بدر منير مىدرخشيد از نزديك ، نيك عجب بماند . نظر نيك در چادر كرد ، معلوم كرد ، كه نور چادر است . يهودى بيرون آمد و پيش خويشان خود رفت و زنش پيش خويشان خود رفت جمله را حاضر كردند تا هشتاد كس از يهود حاضر شدند و آن نور ديدند جمله به يك بار مسلمان شدند و بگفتند : لا إله الا اللّه محمد رسول اللّه امير المؤمنين على ولى اللّه وصى رسول اللّه .