بيافريند كه مؤمنان بدان راه نمايند . خديجه خرم شد . چون وقت وضع حمل بود كس فرستاد به زنان اهل مكه تا حاضر شوند به ولادت او را يارى دهند در آنچه زنان بدان محتاج باشند در حال وضع حمل . ايشان جواب فرستادند به خديجه كه تو قول ما نشنيدى و زن يكى شدى درويش ، كه هيچ ندارد ، ما نزد تو نمىآئيم و يارى تو نمىدهيم و نخواهيم دادن . خديجه سخت غمناك شد . او در آن حال و انديشه بود كه چهار زن در پيش وى رفتند كه به زنان مكه مىماندند يكى از ايشان گفت من آسيهام دختر مزاحم ، و اين صفوراست دختر شعيب ، و اين به روايتى كرثوم خواهر موسى عليه السلام ، و اين ساره است زن ابراهيم صلوات اللّه و سلامه عليه ، و اين مريم است دختر عمران عليه السلام . اى خديجه هيچ غم مخور كه خداى عز و جل ما را فرستاد تا يارى تو دهيم در آنچه محتاج باشى . هر چهار گرد خديجه درنشستند تا فاطمه صلوات اللّه عليها بوجود آمد طاهر و مطهر .
عبد اللّه بن عباس گويد چون فاطمه عليها السلام بر زمين رسيد زمين پر از شكوفه شد و بيابانها پر از لاله و رخشان و كوهها و تلها روشن شد و خوش گشت و ملائكه بر زمين آمدند و پرها بگسترانيدند از مشرق تا به مغرب و سرادقات بر بالاى او بردند و او را به پرها بپوشانيدند ، و اهل مكه نورى ديدند چنان كه آن روز كه رسول صلى اللّه عليه و آله بوجود آمد . پس رسول عليه السلام در پيش خديجه رفت ، گفت : غم مخور اگر زنان مكه نزد تو نيامدند زنانى نزد تو آيند خرم و خوشبوى ، از بالاى ايشان نورى بينى در افشان ، و بوى مشك از ايشان مىآيد چنان كه اهل مكه را مست كند . پس ايشان درآمدند و سلام كردند ، در قصه دراز تا آن وقت كه او را بشستند در طشت كه با ايشان بود و به دستارى خشك كردند ، و در قماط پيچيدند . چون فارغ شدند بر آسمان رفتند و بر وى ثنا مىكردند . و در روايتى ديگر آن زن كه پيش خديجه نشسته بود او را به آب كوثر بشست ، و در خرقه اسفيد بيرون آورد از شير اسفيدتر و بويش از مشك و
نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 602
مساهمون: محمد بن حسين رازي
ص٦٠٢