صبر بر ظلم قريش بر تو ، بعد از آن جهاد كنى در راه خداى جل جلاله ، چون يارى يا بىقتال كنى بر تأويل قرآن چنان كه من كردم بر تنزيلش ، بعد از آن ترا بكشند شهيد باشى ، و موى محاسن تو از خون تو رنگين كنند ، و آنكه ترا كشد با قاتل ناقه صالح راست بود در دشمن داشتن خداى تعالى وى را ، و دورى وى از رحمت خداى تعالى .
سليم بن قيس گويد : با سلمان و ابو ذر و مقداد نشسته بودم شخصى بيامد از اهل كوفه و نزد سلمان بنشست ، و طلب راه راست و حق مىكرد . سلمان به دو گفت دست در كتاب خداى عز و جل زن ، و تبع على بن ابى طالب شو ، كه از قرآن جدا نشود . من گواهى مىدهم كه از رسول صلى اللّه عليه و آله شنيدم كه گفت :
على با حق مىگردد و على صديق و فاروق است ، فرق كند ميان حق و باطل . آن شخص گفت :
پس چرا ابو بكر [ را ] صديق مىخوانند و عمر [ را ] فاروق ؟ سلمان گفت : نام ديگر بر ايشان نهادند چنان كه اسم خلافت بر ايشان نهادند [ گ 89 ] خليفهء رسول مىخوانند و امير المؤمنين مىگويند . رسول صلى اللّه عليه و آله ما را و ايشان را فرمود : جمله بر على سلام كرديم به امرة المؤمنين ،
روايت كند قاسم بن معاويه ، گفت از صادق عليه السلام پرسيدم ، گفتم :
اين قوم روايت مىكنند حديثى در معراج رسول صلى اللّه عليه و آله ؛ گفت :
مرا چون به معراج بردند ديدم بر عرش نوشته بود : لا إله الا اللّه محمد رسول اللّه ابو بكر الصديق و عمر الفاروق !
صادق عليه السلام گفت : سبحان اللّه ، همه چيزى تغيير كردند تا اين نيز تغيير كردند . گفتم چون ؟
گفت : خداى عز و جل چون عرش بيافريد بر عرش نوشت : « لا إله الا اللّه محمد رسول اللّه على ولى اللّه امير المؤمنين ، و چون اسرافيل بيافريد بر پيشانى وى نوشت : لا إله الا اللّه محمد رسول اللّه و على ولى اللّه امير المؤمنين ، و چون جبرئيل
نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 557
مساهمون: محمد بن حسين رازي
ص٥٥٧