را خبر داد كه خداى تعالى مىفرمايد كه امت تو بعد از تو اختلاف كنند و متفرق شوند . پس صحيفه بخواست و بر من املاء كرد تا بنوشتم آنچه رسول صلى اللّه عليه و آله مىخواست كه در كتف بنويسد و سه كس را بدن گواه كرد سلمان و مقداد و ابو ذر رضى اللّه عنهم تعيين كرد . كه ائمهء هدى كه خداى تعالى به طاعت ايشان فرموده است تا روز قيامت كداماند ، نام من برد ، پس نام هر دو پسران من ، و اشارت به حسن و حسين كرد . پس نه پسران از فرزندان حسين بود . يا ابا ذر و يا مقداد هر دو برخاستند ، گفتند گواهى دهيم به رسول صلى اللّه عليه و آله برين سخن .
طلحه گفت : از رسول شنيدم كه گفت زمين هيچ كس را برنگرفت و آسمان سايه بر كسى نيفكند از خداوندان لهجت ، صادقتر برگزيده نزد خداى عز و جل از ابو ذر ، و من گواهى دهم كه ايشان گواهى ندادند الا به حق ، و تو نزد من از ايشان بهتر و راستگوىتر .
پس امير المؤمنين عليه السلام گفت : از خداى بترس اى طلحه ، و تو اى زبير ، و تو يا سعيد ، و تو يا بن عوف ، بترسيد ، و طلب رضاى خدا كنيد و آنچه نزد وى است و از ملامت خلق مترسيد .
پس طلحه به امير المؤمنين على عليه السلام گفت : يا ابا الحسن ، جواب من ندادى از آنچه من از تو پرسيدم از حال قرآن كه از بهر چه بر خلق ظاهر نمىكنى ؟
گفت : يا طلحه ، به قصد از جواب تو ها گرديدم . خبر ده مرا از آنچه عثمان جمع كرده است ، جملهء قرآن است ، يا در آن چيزى هست كه نه قرآن است ؟
طلحه گفت : قرآن است
گفت : اگر بدانچه در كتاب است كار كنيد بدان نجات يابيد از آتش دوزخ و در بهشت رويد از بهر آنكه حجت ما و بيان حق ما در آن هست و فرض طاعت ما .
طلحه گفت : بس است ما را چون قرآن است . پس طلحه گفت : يا امير المؤمنين
نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 553
مساهمون: محمد بن حسين رازي
ص٥٥٣