تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 552

مساهمون:

ص٥٥٢
بيامد و صحيفه بخورد و آن نيز كه در آنجا بود برفت و در آن روز كاتب عثمان بود . از عمر شنيدم و اصحاب او كه قرآن جمع مىكردند در عهد عمر ، و از عهد عثمان ، مىگفتند سورهء احزاب چند سورة البقرة بود و سورهء نور صد و اند آيت بود و سورة حجر صد و نود آيت بود ، چرا آنچه تو جمع كردى بيرون نياوردى تا مردم بخوانند ؛ و عثمان چون آن مصحف بستد كه عمر جمع كرده بود و مصحف نوشت و خلق را فرمود تا به يك قراءت خوانند ، و مصحف ابى كعب و عبد اللّه بن مسعود بدريد و بسوزانيد . امير المؤمنين على عليه السلام گفت : يا طلحه ، خداى تعالى برسول صلى اللّه عليه و آله فرستاد پيش من نوشته است به خط من و املاء [ گ 86 ] رسول صلى اللّه عليه و آله و تأويلى هر آيتى كه فرو آمده و هر حلال و حرام حدى و حكمى ، و آنچه خلق بدان محتاج باشد تا روز قيامت ، جمله پيش من است به املاء رسول صلى اللّه عليه و آله و خط من با ارش و خدش . طلحه گفت : هر چيز از كوچك و بزرگ و خاص و عام كه آن « 2 » بود يا باشد تا روز قيامت بيش تو نوشته بوده است ؟ گفت : بلى ، و جز آن رسول صلى اللّه عليه و آله سرى چند با من بگفت در بيمارى ، كه آن كليد هزار باب است ، از هر بابى هزار باب گشوده شود ، و اگر امت از موت رسول صلى اللّه عليه و آله تبع من شدندى و فرمان من بردندى در رفاهيت و عيش خوش بودندى ؛ يا طلحه ، نه تو حاضر بودى كه رسول صلى اللّه عليه و آله طلب كتف « 1 » كرد تا چيزى نويسد كه امت بعد ازو گمره نشوند ؟ صاحب تو گفت رسول صلى اللّه عليه و آله بيهوده مىگويد : رسول خشم گرفت و آن را ترك داد ؟ طلحه گفت : بلى ، امير المؤمنين گفت : چون شما بيرون رفتيد رسول مرا خبر داد بدانچه خواست نوشتن و گواه كرد عامه بدان ، جبرئيل عليه السلام او
هامش
( 1 ) هامش : كاغذ ( بدل ) ( 2 ) اصل : كان