و عشاير مىبردند ، و زنان بر استران نشسته بودند ، و در ميان صفها آواز مىدادند و تحريض مىكردند مردان را در حرب ، و آيتها كه در فضل جهاد آمده است در قرآن ، مىخواندند و فضل غزوات و صبر كردن در موقف صدق ، و جان و مال فدا مىكردند ، گوييا ثواب بديده بودند و مرجع و مآب يقين شده بود ، قبيله همدان مار بيستان سعد بن قيس فرا پيش آمدند ، چون ابر كه باران بارد ، ربيعه ، به نيزه حمله بردم ، و نظر به آسمان كردم و در اندرون خود گفتم : اين برادر رسول تو وصى و دوسترين خلقان است به تو و گرامىتر به رسول ، و نزديكتر به رسول و ناصر و عالمتر امور دين ، و يارى دهندهء مسلمان ، و بر راه حق واقفتر ، و به كتاب منزل و احكام آن عالمتر ، و بدانچه خلق محتاج آن باشند از امر و نهى ، كلمهء او پراكنده كردهاند ، و دعوت او قبول نمىكنند ، و انكار حق مىكنند . بدين خلق اقامت حق نتوان كرد ، و خلق و امر از آن خداست و آسمان و زمين و آنچه [ گ 77 ] ميان آن است از آن خداست ، رحمت فرستد بدان كه خواهد .
خدايا ، طاقت تحمل اين مشقت و انكار ازين اشقياء نمىكرد . ما [ را ] چيزى فرست كه دلهاى ما ثابت كند و سينههاى روشن و زبانهاى گويان ، و نزعات شيطان دور كند ، و آن كيد و مكر و خديعت و جنود او نگاه دارد .
ربيعه گفت : دعاء من به آخر نرسيده بود كه تازيانه بر ميان كتف من زد .
نظر كردم امير المؤمنين عليه السلام ديدم ، عترت رسول در دستش ، رويش به دايرهء ماه مىماند ، و بر اشتر رسول نشسته . گفت ، اى ربيعه ، عجب جزع كردى ، مردم رايح و مقيماند . رايح آنكه ، دوست دارد كه تا جنت الماوى و يا سدرة المنتهى [ برسد ] و بهشتى كه عرضش صد آسمان و زمين است از بهر متقيان نثار دادهاند . و آنكه مقيم است ميان دو چيز است . يا نعمتى اندوه يا رفته گمراهكننده ، يا ربيعه بشتاب به به معرفت آنچه از خداى طلب كردى . پس برفت رفتنى بر وجه صلاح و من از پس وى مىرفتم ، تا از ميان لشكر بيرون رفت و قدر ميلى از لشكر برفت پا بگردانيد و از اشتر فرو آمد و روى بر زمين نهاد و دعا مىكرد و كفها بر آسمان داشته
نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 536
مساهمون: محمد بن حسين رازي
ص٥٣٦