باب سى و نهم در احتجاج گرفتن امير المؤمنين صلوات اللّه و سلامه عليه با جماعتى از مهاجر و انصار .
روايت كند از سليم بن قيس هلالى كه گفت پيش امير المؤمنين على آمد در زمان امارت عثمان . امير المؤمنين در مسجد رسول صلى اللّه عليه و آله بود ، جماعتى از مهاجر و انصار مذاكره مىكردند در علم ، پس ياد قريش [ و ] فضلشان و سبق در اسلام و هجرت مىرفت ، و آنچه رسول صلى اللّه عليه و آله در حق ايشان گفته از فضايل ، مثل آنكه گفت : « الائمة من قريش » و گفت خلق تبع قريشاند و گفت قريش ائمه عرباند و گفت : سب قريش مكنيد ، و گفت : مرد قريشى را قوت دو مرد باشد .
و گفت خدا دشمن دارد آن را كه قريش دشمن دارد . و گفت : هر كه خوارى قريش طلبد و خواهد خداى تعالى او را خوار كند . پس ذكر انصار و فضايل و سابقه و نصرت ايشان كردند و آنچه خدا ياد كرده است در حق ايشان در كتاب ، و فضلى كه رسول صلى اللّه عليه و آله در حق ايشان گفته است . سعد بن معاذ و جناده و غسيل ، ملايكه او را هيچ رها نكردند از فضايل ، تا هر قومى گفتند فلان كس از ماست .
قريش گفتند ، رسول اللّه عليه و آله از ماست ، و حمزه و جعفر و عبيدة بن الحارث و زيد بن الحارثة و ابو بكر و عمر و ابو عبيده و سالم بن عوف از هر دو قوم هيچ كس كه او را سابقه بود نگذاشتند الا كه او را در آن حلقه ياد كردند ، و زيادت از دويست آدمى نشسته بودند ، و امير المؤمنين عليه السلام در ميان بود و سعد بن ابى وقاص و عبد الرحمن بن العوف و طلحه و زبير و عمار و مقداد و ابو ذر و هاشم بن عتبه و حسن و حسين و ابن عباس و محمد بن ابى بكر و عبد اللّه بن جعفر ، و از انصار :