على زد و گفت : و اللّه كه اگر نه آن بودى كه از امت من كه جماعتى در حق تو آن گويند كه نصارى در حق عيسى مريم عليه السلام گفتند ، امروز در حق تو چيزى گفتمى كه تو بر هيچ قوم گذر نكردتى الا كه خاك زير قدمهاى تو برگرفتندى تا بر آن طلب رحمت كنند . جماعتى از منافقان چون بشنيدند ، گفتندى : محمد بدين همه فضايل كه در حق على مىگويد راضى نيست تا او را به عيسى بن مريم مانند مىكند خداى عز و جل در تكذيب ايشان آيت فرستاد
« وَ لَمَّا ضُرِبَ ابْنُ مَرْيَمَ مَثَلًا إِذا قَوْمُكَ مِنْهُ يَصِدُّونَ ، وَ قالُوا أَ آلِهَتُنا خَيْرٌ أَمْ هُوَ ما ضَرَبُوهُ لَكَ إِلَّا جَدَلًا ، بَلْ هُمْ قَوْمٌ خَصِمُونَ ، إِنْ هُوَ إِلَّا عَبْدٌ أَنْعَمْنا عَلَيْهِ وَ جَعَلْناهُ مَثَلًا
يعنى عيسى ،
لِبَنِي إِسْرائِيلَ ، وَ لَوْ نَشاءُ »
و اگر خواهيم يا محمد ،
« لَجَعَلْنا مِنْكُمْ مَلائِكَةً فِي الْأَرْضِ يَخْلُفُونَ ، وَ إِنَّهُ لَعِلْمٌ لِلسَّاعَةِ فَلا تَمْتَرُنَّ بِها وَ اتَّبِعُونِ هذا صِراطٌ مُسْتَقِيمٌ »
« 1 » على بن ابى طالب عليه السلام . »
روايت كند به اسناد خود ابو على سجزى ، از حسين و ابان بن بنى عباس ، از انس بن مالك كه گفت : عباس بن عبد المطلب و شيبه صاحب كعبه [ گ 71 ] نشسته بودند و فخر بر يكديگر مىآوردند . عباس گفت : من از تو شريفترم كه من عم رسولم و برادر پدرش و ساقى حاج . شيبه گفت : من از تو شريفترم كه من امين خدايم بر خانه وى و خازن خدايم ترا امين نكرد چنان كه مرا كرده است ، ايشان با يكديگر محاكا مىكردند . امير المؤمنين عليه السلام بيامد . عباس به وى گفت ، يعنى شيبه . كه به حكم وى راضى مىشوى ؟ گفت : بلى . چون امير المؤمنين بيامد : نزد ايشان رسيد ، سلام كرد .
عباس گفت ؛ اى پسر برادر بشنو . على بايستاد . عباس گفت : كه شيبه با من مفاخرت مىكند ، مىگويد : من از تو شريفترم امير المؤمنين گفت : تو چه گفتى ؟ عباس گفت : من مىگويم : من عم رسولم ، صنو پدر وىام و ساقى حاجم ، من از تو شريفترم .
شيبه گفت : تو چه مىگويى ؟ گفت : من از تو شريفترم ، من امين خدايم بر خانه وى و خازن خدايم ، ترا امين نكرد چنان كه مرا امين كرد .
هامش
( 1 ) قرآن كريم : س 43 آيه 57 تا 62