بر در دوم نوشته بود اين سه كلمه : هر كه اميد به خدا دارد نيك بخت بود ، و هر كه از خدا ترسد ايمن بود و هلاك نگردد ، و مغرور آن كس بود كه از غير خدا ترسد و اميد به غير خدا دارد .
بر در سيوم سه كلمه [ گ 69 ] نوشته بود : هر كه خواهد كه در قيامت تشنه نشود تشنگان را آب دهد ، هر كه خواهد كه در قيامت برهنه نبود تنهاى برهنه بپوشد در دنيا هر كه خواهد كه در قيامت گرسنه نباشد گرسنگان را در دنيا سير كند ؛
بر در چهارم سه كلمه نوشته بود كه : خوار كند خداى تعالى آن كس را كه اهل بيت رسول را خوار كند ، و هر كه اسلام را خوار كند خوار كند او را خداى عز و جل ، و هر كه او يارى ظالم دهد خوار بادا ؛
بر در پنجم سه كلمه نوشته بود : از پى هواى مرو كه هواى ترا از ايمان دور كند ، و سخن بسيار نگويد كه از نظر خداى تعالى بيفتد در آنچه او را نمىبايد گفت ، و يار ظالمان نباشد كه دوزخ از بهر ظالمان آفريده است .
بر در ششم سه كلمه نوشته بود : من حرامم بر آن كس كه نماز شب كند ، من حرامم بر روزهداران ، من حرامم بر آن كس كه صدقه دهد ؛
بر در هفتم نوشته بود : حساب نفس خود كنيد پيش از آن كه شما را حساب كنند ، و ملامت نفس خود كنيد پيش از آن كه شما را ملامت كنند و خداى را خوانيد پيش از آن كه به او رسيد و بر آن قادر نباشيد .
روايت كند از سرايت كه گفت روزى مأمون كسى بفرستاد و مرا بخواند .
چون به نزديك او رفتم ، گفت : مىخواهم كه حديث عفاريت و قصهء ايشان ياد كنى تا چگونه بود ؟ گفتم : از محمد بن عبد اللّه شنيدم كه او روايت مىكند از ام سلمه رضى اللّه عنها .
ام سلمه گفت : رسول صلى اللّه عليه و سلم به خانه بنشست ، يك سخن « 1 » مىگفت ؛
هامش
( 1 ) [ سخنى . ظ ]