تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 520

مساهمون:

ص٥٢٠
بعد از آن مرا بر آسمان پنجم بردند و ملائكه اين آسمان مثل آنهاى دگر سخن گفتند . گفتم اى ملائكه رب العالمين شما مرا مىدانيد و حق ما مىدانيد و مىشناسيد ؟ گفتند : چگونه شما را نشناسيم و گذر ما بامداد و شبانگاه نزد عرش بارى تعالى بود و بر عرش نوشته است : « لا إله الا اللّه و محمد رسول اللّه . خداى او را عزيز كرد به على بن ابى طالب ما را معلوم شد كه على ولى اللّه از اولياى خدا جلت قدرته ، سلام ما به على بن ابى طالب عليه السلام برسان . پس ما را بر آسمان ششم بردند ملائكه آن آسمان سخن گفتند مانند ملائكهء ديگر ، گفتند : اى ملائكهء رب العزة ، شما ما را مىشناسيد و بر حقوق ما واقفيد ؟ گفتند : چگونه شما را نشناسيم كه خداى تعالى فردوس بيافريد و بر در آن درخت هست ، هيچ بلك « 1 » بر آن درخت نيست الا كه بر آن نوشته است : لا إله الا الله ، محمد رسول اللّه ، على بن ابى طالب عروهء خدا است وثيق ، يعنى استوار و حبل اللّه متين و عين اللّه على الخلايق ، يعنى ناظر و حاكم است از قبل خداى تعالى بر جملهء خلايق ، سلام ما به على برسان . آنگه مرا به آسمان هفتم بردند ، شنيدم كه ملائكه مىگفتند : حمد و ثنا خداى تعالى را كه وعده ما راست كرد . گفتند . يا رسول اللّه ، چون شما را بيافريد اشباح نور در نورى از نوارهاى خداى تعالى ، ولايت شما به ما عرض كرد قبول كرديم و شكايت به خدا كرديم به ديدار شما از محبت شما ، آن نور خداى عز و جل وعده داد كه ترا بما نمايد در آسمان ، وعده راست كرد ؛ اما آن على ، شكايت به خدا كرديم از شوق ديدار او ملكى بيافريد بر صورت على و او را بر راست عرش بر تختى نشاند از زر و مرصع به دره و ياقوت در قبه‌اى از لؤلؤ كه اندرون آن بيرون پيداست و بيرون از اندرون معلق ايستاده نه زيرش استونى هست و نه بالاى علاقه . صاحب عرش ، به قدرت گفت او را ، بايست قائم ، به امر ، قائم ايستاد ،
هامش
( 1 ) [ - برگ ]