تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 518

مساهمون:

ص٥١٨
[ گ 66 ] و ولايت وى حاصل نكرد مهر بر دل وى نهاد ؛ يا ابا ذر ، اين علم هدى است و كلمهء تقوى و عروهء وثقى و امام اولياء من و تو و آنكه طاعت برد ، و اين آن كلمه است كه خداى تعالى بر متقيان لازم كرده است ، و هر كه او را دوست دارد مؤمن بود و هر كه او را دشمن دارد كافر بود ، و هر كه ولايت او ترك كند ضال و مضل باشد و هر كه انكار ولايت وى كند نزد من مشرك بود ؛ يا ابا ذر ، روز قيامت منكران ولايت او را بيارند كور و كر باشند در تاريكى به روى درمىافتند و در گردن هر يك طوقى از آتش ، آن طوق را سيصد شاخ بود بر هر شاخى شيطانى نشسته ، خيو در وى مىاندازند و لب‌هاى وى فراهم مىآرند دود و بخار آتش كمتر بيرون آيد و در اندرون شكم سوزش زيادت بود . ابو ذر رضى اللّه عنه گفت : مادر و پدر من فداى تو باد يا رسول اللّه ، زيادت كن مرا در آنچه گفتى . رسول صلى اللّه عليه و آله گفت : يا ابا ذر ، چون مرا با همان دنيا بردند ملكى از ملائكه بانك گفت ، من نماز كردم هفتاد صف از فرشتگان از صفى تا صفى چندان مسافت بود كه از مشرق تا به مغرب ، كسى عدد آن فرشتگان نداند الا خداى تعالى ايشان را آفريده است . چون از نماز فارغ شدم جماعتى از فرشتگان بيامدند و مرا سلام كردند ، گفتند : ما را حاجتى هست به تو اى رسول خداى . در خاطر خود گفتم از من شفاعت مىخواهند از بهر آنكه بارى تعالى مرا مخصوص گردانيده است و عوض شفاعت . گفتم چه حاجت داريد اى ملائكه خداى ؟ گفتند : چون با زمين روى سلام ما به على برسان و او را بگوى كه عظيم مشتاق توايم . گفتم : شما على را مىشناسيد ؟ گفتند : يا رسول اللّه ، چگونه شما را نشناسيم و شما اول خلقيد كه خداى تعالى نور شما بيافريد در نورى از نورهاى خود و
نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 518 | محمد بن حسين رازي